کاش یکی بود
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 8:51
به قول نزار قبانی کاش یکی بودچشمامونو میفهمید، وقتی ناراحت میشدیم به سینهاش اشاره میکرد و میگفت اینجا وطن توست ...
روز جالبی نبود
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 8:51
امروز هیچ روز جالبی نبود.با اینکه آدمی هستم که توی هر روز بدی دنبال اتفاقات مثبتش میگردم اما امروز تلاشم به جایی نرسید.توی آزمونم قبول نشدم و براش گریه کردم.خیلی زیاد گریه کردم.سالهاست وارد جنگی شدم
دختر تنهای خدا
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 8:51
به یلدا دیروز گفتم که حالم بده.گفتم که امروز تنهام و نیاز دارم با کسی حرف بزنم.گفت خیالت راحت.من هواتو دارم.تا الان که خبری ازش نشده.عسل و مائده هم میدونن.اونا هم خبری ازشون نیست.میدونن در چه شرایط بدی هستم و نیستن...هر وقت کسی غمگین باشه براش وقت میزارم،هزینه میکنم که حالش خوب شه.ولی خودم همیشه تنه...
قدر مطلق حوادث...
-
تاریخ: 1395/10/2 ساعت: 18:16
سعیم رو میکنم که از حوادث قدر مطلق بگیرم... فردا امتحان ادبیات دارم ، 12 درس دیگه مونده ... آقای پدر بزرگ حسابی حالش بده ،اینقدر که از این بیمارستان به اون بیمارستان میفرستنش حتی اگر آدم مریضم نباشه مریض میشه چه برسه که... آقای پدر و عموها حسابی گرفتار کارای بیمارستانن ....یه جوری شرایط اصلا خوب نیس...
رنگ رخساره خبر ....
-
تاریخ: 1395/10/2 ساعت: 18:16
پدربزرگ فوت شد...بعد ازاون همه جراحی سخت ...بعد از اون همه زجر کشیدن ... ثبت این لحظه ها خوبه یا بد ؟! نمیدونم ...اگه بعدا اینو بخونم چه حسی پیدا میکنم؟ صبح زود بهمون خبر دادن که پدرتون فوت شده و ...
سه سال =2ساعت ...
-
تاریخ: 1395/10/2 ساعت: 18:15
تصویرت تا چند روز پیش لبخند میپاشید به دیوار خانه ... امروز اما ...لباس عزا پوشیده و روبان مشکی بر سر ... یادخاطرات با هم بودن هایمان را به رخ ببیندگان می کشد ...
هیجده سالگی سراغاز زندگیسیت...
-
تاریخ: 1395/10/2 ساعت: 18:15
اِ؟ چه زود گذشت..! چی؟18سال رو میگم ...چه زود 18 سال گذشت ... لابه لای کتاب و درس و مشق بودم احتمالا ...نفهمیدم کی اینقدر زود به اینجا رسیدم؟! پشیمون؟! اصلا نیستم ... خوب گذروندم ...اونجوری که میخواستم ...اشتباه کردم اما اشتباهات بهم درس دادن... 18 برای خیلی خاصه ...پرونده ی کودکی رو میبندی میذاریش ...